برای اولین بار خودت تنهایی تونستی روی شکم بخوابی22.2.92
سلام حبه انگور من عشق خودم امروز یعنی 92و2و23 برای اولین بار تونستی خودت تنهایی روی شکم بخوابی وای چه کیفی داد پس بذار از اول برات تعریف کنم با جازت من چندروزی میشه که نمیدونم چرا سر درد شدیدی گرفتم جوری که دیگه امروز میخاستم ببرمت بذارمت خونه مامانم و بیام خونه حسابی بخوابم ولی تحمل کرد و تا اینکه خوابیده بودم داشتم حریم سلطان نگاه میکرد و توهم کنارم داشتی برای خودت حرفای نامفهومی میزدی و با جغجغه هات بازی میکردی و هی سعی میکردی که برگردی روی شکم که یدفعه در کمال ناباوری و توی این سردرد من دیدم برگشتی


وای منو بگی یدفعه سردرد یادم و رفت و سریع بلند شدم خوب نگات کردم گفتم شاید حالم خوب نیست دارم اشتباه میکنم ولی دیدم نه ماشالله خودت برگشتی وای انگار دنیارو بهم دادن اینقدر من و بابایی سعی میکردیم و کمکت میکردیم تا خودت تنهایی بتونی برگردی و حالاهم که جوابش دیدیم کلی کیف کردیم 
ولی دوست دارم همینطور که توی اینکارت با تلاش اول خودت بعد ما موفق شدی توی زندگی ودرسهایت هم همیشه با این تلاشهایت موفق بشی ما کلی بهت افتخار کنیم و خوشحال بشیم چون از وقتی فهمیدم باردارم به باباییم گفتم برای تو باید همه چیز و بهترینش تا آنجایی که ازم برمی آید برات فراهم کنم حتی اگه بابایی هم توی بعضی چیزا مخالف باشه خودم برات فراهم میکنم البته اگه به صلاحت باشه بشرطی که توهم کمم کنی توی این راه و من سربلند کنی

تو یدونه عشق منی گلم هرچی بگم بازم کمه ولی یه چیزی هست که اصلا دوست ندارم بزرگ بشی چون هزار ماشالله اینقدر بامزه و شیطونی و پاک و معصومی مخصوصا وقتی میخندی انگار همه دنیارو با خنده هات بهم میدی دیگه هیچ مشکلی باخنده های تو برام مشکل نیست همیشه بخند که این خنده هات با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست و فقط خودم میدونم چه حسی آرامشی و افتخاری داره وقتی میخندی بهم وروجک یدنیا دوست دارم الانم که اشکم دراوردی بی ادب


برای اولین بار خودت تنهایی تونستی روی شکم بخوابی22.2.92
